الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
82
شرح كفاية الأصول
جواب ( فإنّه يقال . . . ) مصنّف به اشكال دور ، دو جواب مىدهد : جواب اوّل : دور آن است كه دو چيز ، از دو طرف ، بر يكديگر متوقف باشند . مثل اينكه « الف » بر « ب » و « ب » بر « الف » متوقف باشد . اما اگر « الف » بر « ب » متوقف باشد ، ولى « ب » بر « د » توقف داشته باشد ، دور نخواهد بود . در اينجا نيز اگرچه ظاهرا « تبادر معنى » بر « علم به وضع » متوقف است و بالعكس ، امّا آن علمى كه « تبادر » برآن متوقّف است ، با علمى كه بر « تبادر » متوقف است ، تفاوت دارد ، زيرا علمى كه تبادر معنا برآن متوقّف است ، « علم اجمالى » ( علم ساده و ارتكازى ) است ، اما علمى كه متوقّف بر تبادر است ( يعنى علم به وضع و موضوع له ) « علم تفصيلى » است . با اين بيان ، دور به وجود نمىآيد . مثال : شخصى بهطور اجمال و سربسته مىداند كه « حيوان مفترس » ( شير درنده ) معناى لفظ « أسد » است . حال براى آنكه تفصيلا بفهمد كه اين معنى ، موضوع له لفظ هست يا نه ، امتحان مىكند و از « تبادر » كمك مىگيرد ، يعنى اگر ديد كه اين معنا بلافاصله و بدون نياز به قرينهاى ، به ذهن او تبادر مىكند ، معلوم مىشود موضوع له و معناى حقيقى لفظ است ، و گرنه معناى حقيقى آن نيست . پس علم تفصيلى به وضع ، متوقف بر تبادر است « 1 » و از آن طرف ، تبادر متوقف بر علم اجمالى به معناى لفظ مىباشد . و به عبارت ديگر : علم اجمالى كه براى شخص حاصل است ، بهواسطهء « تبادر » به علم تفصيلى تبديل مىشود . بنابراين دور لازم نمىآيد . جواب دوم : اگر مقصود از « تبادر » ، تبادر نزد « مستعلم » ( كسى كه اهل لسان نيست و مىخواهد از وضع لغت آگاه شود ) باشد ، اشكال دور مطرح مىشود . امّا اگر مقصود از تبادر ، تبادر نزد اهل محاوره ( يعنى كسانى كه عالم به وضع هستند ) باشد ، دور لازم نمىآيد ، چون هيچكدام از تبادر و علم به وضع ، بر ديگرى توقّف ندارد ، به اين بيان كه : علم « مستعلم » به وضع فلان لفظ براى فلان معنا ، متوقف بر تبادر معنا از آن لفظ در نزد
--> ( 1 ) . اين ، برهان « إن » است كه از معلول به علّت مىرسد ، يعنى از « تبادر » كه اثر و معلول وضع است به « وضع » پى برده مىشود ، به اين بيان كه : وقتى معنايى بدون كمك قرينه ، تبادر مىكند ، كاشف از وجود علقهء وضعيّه مىباشد .